چند روز پیش که داشتم قران می خونم وقتی کارم تموم شد دیدم صدایی ازت در نمی یاد
بله، خانوم خانوما چادر به سر قران رو باز کرده بود ومثلا داشت قران می خوند
واقعا خیلی لحظه قشنگی بود نمیدونم چرا یادم نبودا زت عکس بندازم.
ازت می پرسم اسمت چیه: پرنا
مامان رو دوست داری؟بله
چندتا؟10 تا
بابا کجاست؟اداره
وقتی میگم بریم پارک دیگه سر از پا نمی شناسی ،عاشق تاپ وسرسره هستی
اینم چند تا از عکس از پرنیا جون که با موبایل گرفته شده

می خواستیم بریم پارک

گلم از حموم اومده

عاشقتم عزیز دلم
موضوع :
مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم از سر خط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن
زن شکوفه ایست که هنگام غنچه بودن دوست داشتنی
موقع گل کردن عشق ورزیدنی
ودر وقت پژمردن پرستیدنی است
روزت مبارک مادر
این روز رو به همه مادرهای عزیز علی الخصوص مامان ناز خودم ومادر شوهر عزیزم تبریک می گم انشالله سایه شون همیشه بالای سر ما باشه
وبرای همه مامانهایی عزیزی که در بین ما نیستن طلب
امرزش از خداوند میکنم
هیچ حسی قشنگتر وزیباتر از این نیست که دخترت مامان صدات کنه
نازنین من ،امید زندگی من،خیلی دوست دارم
آغوش من همیشه جایگاه امن تو خواهد بود
پ.ن 1:طبق معمول بازم دیر کردم اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هستش
پ.ن.2: عکس جدید نداریم همچنان بدون دوربین هستیم،
موضوع :
سلام دخترک ناز مامان
اینروزها عجیب هوای شمال افتاده به سرم
اخه گل مامان الان اونجا پره از عطر بهار نارنج وهمه جا پره از سر سبزی،همه تو مزرعه هاشون مشغول کارن
میدونی گل خوشکلم مامانی عاشق اردیبهشته ،انگار واقعا بهشت خدا روی زمین تو این فصل معلوم میشه
اگرچه هفته پیش با خاله اینا رفتیم شمال واقعا عالی بود وقتی نیمه های صبح به شهر خودم رسیدیم
عطر بهار نارنج ادمو مست می کرد
اون دوروز کلی به همه ماها خوش گذشت شما که اصلا تو خونه نبودی همش تو حیاط مشغول بازی بودی
پرنیا جون خیلی ناراحتم که تو مثل مامانی وبقیه خاله ها ودایی نمیتونی از اون فضا لذت ببری وهمش تو اپارتمان هستی
اینروزها خیلی حس مالکیتت قوی شده وبه هیچ کسی اجازه نمیدی به وسیله هات دست بزنی
مثل امروز که تو بانک تا نی نی خواست به سه چرخه ات دست بزنه چنان دادی سرش کشیدی که همه برات می خندیدن
تازه لجباز تر هم شدی وهر چیزی رو با گریه می خوای اگر چه من وبابایی به گریه هات محل نمیدیم
اما تو جمع ومهمونی مجبوریم کمی باهات راه بیایم تا ما رو از اونجا بیرون نکن
خدا روشکر الان دیگه کتر چنگ می گیری ووقتی هم که حواست نباشه اونقدر بوس مس کنی من وبابایی رو که تا بهت نخندیم ول کن نیستی
هر وقت دارو یا شربت می خوای بخوری بهم میگی برو وخودت هم زود قایم میشی
هر چیزی که می خوای بخوری به همه اساب بازیهات تعارف می کنی
خودت موبایل مامان رو بر میداری میذاری دم گوشت وشروع می کنی به حرف زدن
خداروشکر که دیگه کامل حس شیر خوردن از سرت افتاده وشب ها خیلی راحت می خوابی
به خاله ها می گفتم من امثال سال پر مشقتی با پرنیا دارم باید از شیر بگیرمش از پستونک بگیرمش و هم از پوشک
خدا روشکر اولین پروسه با موفقیت انجام شد
عزیز دل مامان
اینروزها مامانی کمی سرش شلوغ شده ومیره اموزشگاه وشما هم میری پیش خاله مریم
بیچاره خاله که فکر کنم از دست شماها عاصی شده باشه
دلبرک من
11 اردیبهشت روز معلم بود من وباید به کل خاندان پدری ومادری تبریک بگم
از بابا ومامان خودم
خاله مریم وخاله محبوبه(خاله های خودت)
خاله فرح (خاله مامانی)
عمه جونت
دایی ها وزندایی های مامانی وفکر کنم اگه همه روبگ دیگه وقت کم بیارم
برای همه ارزوی سلامتی می کنم
مخصوصا واسه خاله مریم که امسال تازه استخدام شده
البته مامانی من هم یه نیمچه معلم هستم ولی خوب به پای اونا نمیرسم
برای همه معلم های عزیز ومخصوصا دوتا خانم معلم تو نی نی وبلاگ
مامان باران وبهار عزیز
مامان سودابه عزیز
ارزوی سلامتی وسعادت می کنم
راستش بقیه مامان ها رو نمیدونم 

موضوع :
سلام شکوفه خوشکل من
اومدم واست بنویسم تا تو ذهنم بمونه وخودتم بزرگ شدی بخونی که مامانی با چه مشقتی تونست شمارو از شیر بگیره
حدود 2 ماه طول کشید اما خدا روشکر الان دوروزه که اصلا شیر نخوردی ومن خیلی خوشحالم وجالبه که اصلا بهونه هم نمی گیری
چون خیلی وابسته شده بودی وهر 10 دقیقه شیر می خواستی واصلا غذا نمی خوردی
شب تا صبح هم بیدار بودی
اوایل خیلی سخت بود اما خوبی عید این بود که اونجا شلوغ بود وتو راحت تر با این موضوع کنار اومدی
حالا دیگه واسه خودت خانم شدی ومامانی دو شبه که راحت سر رو متکا میذارم ومی خوابم
خیلی خیالم راحت شده که این موضوع هم به خوبی تموم شد.
این روزها خیلی شیطون تر شدی وکلی ورجه وورجه می کنی.دیگه یخچال مون از دستت عاصی شده فکر می کنی در کمده که هر دقیقه بازش می کنی
وروزی یه دونه تخم مرغ هم می شکونی
مامانی هم دیدم با این اوضاع اگه شما خونه بمونی دیگه چیزی از خونه باقی نمی مونه به خاطر همین
واست یه سه چرخه خوشکل خریدم که هرروز من وشما با هم میریم تو پارک کنار خونه وکلی با هم دور می زنیم وکیف می کنیم.این جوری خیلی تو روحیه ات تاثیر خوب داره
جمعه ای هم که گذشت با خاله مریم اینا رفتیم پارک چیتگر
انگار زمین وزمان می خواست یکجا بهم بریزه از بس که باد بود
ولی خیلی قشنگ بود
همه جا سبز وپر از گلهای زرد وخوشکل،کلی اونجا با مبین بازی کردی البته بازی که چه عرض کنیم
سر تا پاتون پر بود از خاک .متاسفانه دوربین مون خراب شده وتا بابایی بخواد بره بده درستش کنن فکر کنم یه یک سالی طول بکشه
واسه همین کلی عکس خوشکل ومنظره های خوشکل رو از دست دادیم
موضوع :


